حسن بن حسين شيعى سبزوارى

60

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

« خلّوا عن ابن عمّى » دست از پسر عم من بداريد . قنفذ « 1 » - عليه اللعنه - تازيانه‌اى سخت بر بازوى فاطمه زد چنان كه بازوى فاطمه از آن زخم سياه شد و ابو بكر مىگفت : فاطمه را بزن و سخت بزن . قنفذ - عليه اللعنه - فاطمهء زهرا - عليها السّلام - را بر در زد چنان كه پهلوى مباركش از آن زخم بشكست و پسرى كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - وى را محسن نام كرده بود ، از شكم وى جدا شد [ 24 - رو ] و هم از آن رنج و از آن زخم متوفّى شد و شهيد به خاك رفت - صلوات اللّه عليها . آنگه ميان امير المؤمنين و ايشان گفتگوى بسيار شد و شيخ ابو جعفر قمى - رضى اللّه عنه - گفت : « امير المؤمنين بيعت نكرد و ايشان به خاموشى از وى راضى شدند . » فصل سيّم در حجّتها كه امير المؤمنين على - عليه السّلام - گرفته بر ابو بكر و وى بدان معترف شده و امير المؤمنين را بيعت كرده و بعد از آن نقض كرده روايت است از امام جعفر صادق از پدرانش - عليهم السّلام - كه چون مردمان بر ابو بكر بيعت كردند و امير المؤمنين را بگذاشتند ، ابو بكر خواست كه او را با امير المؤمنين خلوتى باشد تا عذر وى خواهد و دل وى بدست آرد . چون اين اتّفاق افتاد ، ابو بكر امير المؤمنين را گفت : يا ابا الحسن ؛ به خداى كه اين كار به مواطات من نبود و من در اين كار راغب نبودم از آنكه در خود نمىديدم كه مرا طاقت اين كار باشد كه از عهدهء آنچه امّت محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بدان محتاج باشند ، بيرون توانم آمدن . چرا بر من خشم گرفته‌اى و كراهت ظاهر مىكنى و به چشم دشمنى در من نگاه مىكنى . امير المؤمنين فرمود كه چون تو درين كار راغب نبودى و بر خود اعتماد نداشتى كه بدين كار قيام توانى آوردى [ 24 - پ ] چرا بدين كار قيام كردى و قبول نمودى ؟ گفت : از براى آنكه من شنيده‌ام از رسول خداى كه

--> ( 1 ) . ق : به جاى قنفذ ، عمر نوشته است .